غم و شادي زندگي
كاش می شد در زندگی روزی را در كناری ايستاد و به گذر لحظات نگاه كرد بی آنكه
تو را به جلو هل دهد و تو تماشاچی گذر زمان و حوادث از بيرون باشی.
انگار داری فيلمی واقعی ، واقعی ترين فيلم زندگيت را مي بينی. فيلمی گاه گاهی چنان
زيبا و دوست داشتنی به پيش می رود كه آرزو می كنی ای كاش قهرمان تمامی نقش
هايش تو بودی....وبعد درست در صحنهی ديگر دل شكسته و نيازمند و بازنده و باز
آرزو می كنی كه ای كاش دوباره كه پلكي بر هم گذاشتی و چشمانت را گشودی
دوباره صحنه اول را ببينی اما بازی زندگی هم چنان الوان به پيش می رود. نمی دانم
شايد توازن غم و شادی زندگی برقرار است اما ما تلخی را بيشتر لمس می كنيم. طمع
و گذر


