يکسال ديگه هم گذشت، يکسال ديگه هم با همه خوشیها و ناراحتیهاش، با همه
خوبیها و بدیهاش، با همه سختیها و راحتیهاش گذشت. يکسال ديگه به چشم به
هم زدنی گذشت. . سالی که انگار عقربهها با سرعت بيشتری حرکت کردند و حالا هم
چيزی نمونده تا پرونده سال 85 رو ببندند.
ساعت هم انگار خسته شده بود.365 روز، هر روز و هر دقيقه و هر ثانيه تيك وتاك
كرده بود.از همه ی ماها خسته تر بود ولی از همه ي ماها مردتر! چون هنوز يادش
نرفته بود كه بايد
تيك و تاك كند تا بهار خانوم زياد منتظر نمونه.
همه ی با شادی مي گفتند: 1 ساعت مونده، 30 دقيقه مونده همش....
ساعت خيلی خوشحال بود. چون از اين بار سنگين 1 ساله خلاص می شد.
همه با هياهو و عجله می دويدند، با نشاطی خاص همديگر را صدا می كردند…
اما ساعت با سرعت سابق بدون تعجيل عقربه هاشو به جلو هل می داد.
ساعت هم چنان تيك و تاك مي كرد...
5،4،3،2،1
پس از يك سال انتظار
بهار خانوم خوش اومدين.
سال نو همه مبارك
"وساعت همچنان تيك و تاك می كند"



