تبليغاتX
براي هميشه

به نام تنها نوازنده گيتار عشق

غم و شادي زندگي

كاش می شد در زندگی روزی را در كناری ايستاد و به گذر لحظات نگاه كرد بی آنكه

تو را به جلو هل دهد و تو تماشاچی گذر زمان و حوادث از بيرون باشی.

انگار داری فيلمی واقعی ، واقعی ترين فيلم زندگيت  را مي بينی. فيلمی گاه گاهی چنان

زيبا و دوست داشتنی به پيش می رود كه آرزو می كنی ای كاش قهرمان تمامی نقش

هايش تو بودی....وبعد درست در صحنهی ديگر دل شكسته و نيازمند و بازنده و باز

آرزو می كنی كه ای كاش دوباره كه پلكي بر هم گذاشتی و چشمانت را گشودی 

دوباره صحنه اول را ببينی اما بازی زندگی هم چنان الوان به پيش می رود. نمی دانم 

شايد توازن غم و شادی زندگی برقرار است اما ما تلخی را بيشتر لمس می كنيم. طمع

و گذر شادی را كمتر از تلخی و سكون سختی لمس مي كنيم.

 

|+| نوشته شده توسط مهتاب در 86/01/19 ساعت 11:20 قبل از ظهر |
بهارانه

 

 يکسال ديگه هم گذشت، يکسال ديگه هم با همه خوشی‌ها و ناراحتی‌هاش، با همه

 

خوبی‌ها و بدی‌هاش، با همه سختی‌ها و راحتی‌هاش گذشت. يکسال ديگه به چشم به 

 

هم زدنی گذشت. . سالی که انگار عقربه‌ها با سرعت بيشتری حرکت کردند و حالا هم

 

چيزی نمونده تا پرونده سال 85 رو ببندند.

 

ساعت هم انگار خسته شده بود.365 روز، هر روز  و هر دقيقه و هر ثانيه تيك وتاك

 

 كرده بود.از همه ی ماها خسته تر بود ولی از همه ي ماها مردتر! چون هنوز يادش

 

نرفته بود كه بايد

 

تيك و تاك كند تا بهار خانوم زياد منتظر نمونه.

 

همه ی با شادی مي گفتند: 1 ساعت مونده، 30 دقيقه مونده همش....

 

ساعت خيلی خوشحال بود. چون از اين بار سنگين 1 ساله خلاص می شد.

 

همه با هياهو و عجله می دويدند، با نشاطی خاص همديگر را صدا می كردند…

 

اما ساعت با سرعت سابق بدون تعجيل عقربه هاشو به جلو هل می داد.

 

ساعت هم چنان تيك و تاك مي كرد...

 

5،4،3،2،1

 

پس از يك سال انتظار

 

بهار خانوم خوش اومدين. 

 

 سال نو همه مبارك

 

"وساعت همچنان تيك و تاك می كند"

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مهتاب در 86/01/01 ساعت 10:18 قبل از ظهر |