چرا با اينكه ميدونم خطا كرده
هنوز دلگرم اميدم كه برگرده..........
به نام تنها نوازنده گيتار عشق
هنوز دلگرم اميدم كه برگرده..........
آواز باران تو را به فردا فرا مي خواند
او خوب مي داند تو نيز به فردا مي نگری
آواز باران در گوشت زمزمه مي كند كه آرام و بی صدا
از شب بگذری و به فردا برسی
او خوب می داند تو سكوت شب را نخواهی شكست
تو به فردا مي نگری.
آواز باران تو را مي خواند كه به رقص شعله های آتش بنگری و با او هم نوا شوی
او شعله نهان تو را بهتر از تو مي داند
آواز باران تو را به بازي نور، فراسوي ابرها مي خواند
او زلال نگاهت را خوب مي داند
آواز باران تو را به تپه هاي سر سبز و علفزار و ديدن ذره ذره رشد
چمن زار مي خواند
او بلوغ تو را مي فهمد
آواز باران تو را به فردا و فرداهای بعد مي خواند،
او مي داند كه تو جز به فردا نمی نگری
پس با او بخوان، بخوان آواز باران را، آواز زندگی را
آوايی كه در من و تو هرگز خاموش نخواهد شد
بخوان آواز بودن، آواز زندگی، راز جاودانگی را
آواز باران را…………..
