تبليغاتX
براي هميشه

به نام تنها نوازنده گيتار عشق

هيچ چيز جز قلبم

 

به خورشيد گفتم گرمي ات را به من بده تا به تو بدهم، گفت: دستانش گرماي مرا دارند.

 

به آسمان گفتم: پاكي ات را به من بده، گفت: چشمانش پاكي مرا دارند.

 

از دشت، سبزي زندگي اش را خواستم، گفت: زندگي ات سبز تر از اوست.

 

از دريا بزرگي و آرامشش را خواستم، گفت: قلبت به اندازه اقيانوس است وآرامشت نيز.

 

از ماه تابندگي صورتش را خواستم، گفت: وقتي نگاهش مي كنم خجل مي شوم.

 

به فكر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاكت، سبزي زندگي ات، بزرگي و

 

آرامش قلبت و صورت ماهت هيچ ندارم كه به تو هديه كنم جز......

 

اين...... بگير نترس، مي تپيد براي تو و من چيزي ندارم جز قلبم!

هيچ چيز جز قلبم

|+| نوشته شده توسط مهتاب در 85/01/27 ساعت 1:3 بعد از ظهر |
فكر مي كردي مي تواني...

هميشه اينطور بوده است كسي را كه خيلي دوست داري زود از دست مي دهي.

 

پيش از انكه خوب نگاهش كني . مثل پرنده اي زيبا زود بال مي گيرد و دور مي

 

شود.فكر مي كردي مي تواني تااخرين روزي كه زمين به دور خود مي چرخد و

 

خورشيد از پشت كوهها سرك مي كشد در كنارش باشي...

 

هنوزبعضي از حرفهايت را به او نگفته بودي هنوز همه لبخندهاي خود را به او

 

نشان نداده بودي. هميشه اينطور بوده است كسي كه از ديدنش سير نشده اي زود

 

ازدنياي تو مي رود وقتي به خود مي آيي كه ديگر او نيست .

 

 فكر مي كردي مي تواني...

 

 

فكر مي كردي مي تواني

|+| نوشته شده توسط مهتاب در 85/01/15 ساعت 10:9 قبل از ظهر |
بايست ای غريبه

 

ميشناسمت ای غريبه

 

من  تو را...حضورت را...لمس کرده ام

 

من بوی غريب تو را ميشناسم ...

 

تو در ديار من شايد غريبه ای

 

اما در ديار غريب من دياری داری آشنا

 

دياری به وسعت عشق

 

دياری به وسعت نگاه من

 

دياری بزرگ پر از پاکی

 

بايست ای غريبه

 

ديار خود را ترک مکن

 

اين ديار بی تو خاليست

 

تو برای من آشنايی

 

تو برايم  از هر آشنايی آشناتری

 

ميشناسمت...ميخوانمت...

 

شرمسارم...اما ميخواهمت

 

ديار آشنای تو در اين ديار غريب

 

قلب من است

 

قلبي گرم ... قلبي پاك

 

من به صدای قدمهايت

 

به نگاه پر مهرت

 

به گرمی دستانت

 

خو کرده ام

 

من به بودنت

 

به آمدنت

 

هر چند دير به دير...دلخوشم

 

بايست ای غريبه

 

ديار خود را ترک مکن

 

دلخوشيم را از من مگير

 

اين ديار بی تو خاليست...

 

|+| نوشته شده توسط مهتاب در 85/01/05 ساعت 12:20 بعد از ظهر |